تبلیغات
پابلیک بانک اطلاعات عمومی - خواص و تاثیر اسماءالهی 2
پابلیک بانک اطلاعات عمومی

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

خواص و تاثیر اسماءالهی 2

الصّانِعُ : یعنی سازنده و خداوند هر چیزی را از مصنوعات جهان پدیده آورده و اختراع کرده است و به معنی فاعلست یعنی سازنده هر چیز از مصنوعات که در تحت قدرت در آید و پیدا کننده جمیع مخترعات و هیچ چیز مشتبه به او سبحانه نمی تواند شد زیرا آنچه اسم شی بر او اطلاق کنند مصنوع اوست و هیچ مصنوعی شباهت با صانع خود ندارد و این معنی دلیل است بر آنکه او سبحانه بخلاف خلق است و متوحّد بالذات . جهت درست در آمدن چیزی که می سازند خواندن آن نافع ا ست .

الطّاهِرُ : پاکیزه و منزه از شبه و مثل و ضدّ و زوال و انتقال و منزه از معانی و اوصاف خلق از طول و عرض و عمق و قطر و سنگینی و سبکی و نزاکت و غلظت و دخول و خروج و چسبیدن و جدا شدن و بو و طعم ورنگ و درشتی و نرمی و حرارت و برودت و اکل و شرب و حرکت و سکون و اجتماع و افتراق و تحیّر و ضعف و قوّت و مرض و صحّت و خواب و بیداری و توانگری و فقر و موت و حیات و روح ، چه اینها همه از ساحت خداوندی دور و موصوف به آن در پله قصور است . جهت تخلّی از رذائل و تحلی بفضائل سریع الاثر است .

الطّاهِرُ : پاکیزه و منزه از شبه و مثل و ضدّ و زوال و انتقال و منزه از معانی و اوصاف خلق از طول و عرض و عمق و قطر و سنگینی و سبکی و نزاکت و غلظت و دخول و خروج و چسبیدن و جدا شدن و بو و طعم ورنگ و درشتی و نرمی و حرارت و برودت و اکل و شرب و حرکت و سکون و اجتماع و افتراق و تحیّر و ضعف و قوّت و مرض و صحّت و خواب و بیداری و توانگری و فقر و موت و حیات و روح ، چه اینها همه از ساحت خداوندی دور و موصوف به آن در پله قصور است . جهت تخلّی از رذائل و تحلی بفضائل سریع الاثر است .


العَدلُ: سه معنی دارد : ۱- رفق و نیکو کننده مأخوذ از لطف به معنی مکرمت چنانچه گویند فلانی لطف به فلانی دارد . مأخوذ از لطف به معنی نزاکت . در صنعت چه صاحب صنعت حاذق را صانع لطیف گویند  . ۲- آفریننده خلق کوچک چون ذره که در نظر نیاید . ۳- عادل و دادگر و جزا دهنده و دوری کننده از حیف ومیل و دارنده هر چیزی برحدّ و مقدار آن چیز . جهت خلاصی از شدت و هم بخوانند و مجموع «الله  لطیف بعباده تا آخر آیه» فایده اش بیشتر است و چون مریضی یا فقیری دو رکعت نماز گذارد و این اسم بخواند دفع مرض  و فقر وی شود  . اهل تحقیق گویند هر که شب جمعه این اسم را بر بیست ویک (۲۱) پاره  نان حلال نویسد و بخورد حضرت عزّت او را از کار نافرموده باز دارد و خلایق را مسخّر او گرداند و دل او را محرم اسرار خود گرداند واز کجی دل او را ایمن دارد.


العَفُوّ : فعول به معنی فاعل است مشتق از عفو . سه معنی دارد : ۱- بخشنده و در گذرنده از گناه گناه کاران و توبه کنندگان و بذل کننده به حسنات . ۲- ترک یعنی واگذارنده جزای بدکاران . ۳- محو کننده اثر گناه از توبه کنندگان . جهت محو سیّئات و تبدیل آن به حسنات اثر عظیم دارد . امام رضا علیه السلام فرموده اند: هر که را گناه بسیار بود چنانکه نزدیک ناامیدی رسد نفوذ باشد چون این نام بسیار گوید به امید تمام در بهشت درآید.


الغَفورُ: به معنی غافر است مأخوذ از غفر به معنی پوشانیدن . یعنی آمرزنده و پنهان کننده آثار گناهان بندگان و بذل رحمت است . مبالغه در عفو بیشتر از غفور است زیرا که غفر پوشانیدن است اعم از آنکه اثرش نماند یا بماند و محو که به معنی عفو است قلع ماده و زوال اثرش است  . جهت رفع وسواس مداومت نماید . امام رضا علیه السلام فرموده اند : جهت پنهان ماندن از خطر و پنهان داشتن امور کلی هزار و دویست و نه (۱۲۰۹) نوبت برسنگی سیاه خواند و در چاه اندازد ونیز فرموده: هر که بعد از نماز جمعه ورد سازد و صد (۱۰۰) نوبت بگوید:« یا غَفاّرُ اغفِرلی ذنوبی» از جمله مغفورین گردد و حقتعالی پرده او را ندراند


الغَنیُّ : به معنی توانگری وبی نیازیست چه او سبحانه مستغنی است بذاته از همه خلق خود از آلات و ادوات در امور موجودات و  همه خلقند محتاج بسوی او در همه جهات و هر کس را او توانگر می نماید . مُغنی ابلغ از غنی به معنی غنی کننده است و گفتن این دو اسم دوازده هزار بار باعث رسیدن به دولت عظیم و توسعه در معشیت است و هر کس دو هفته هر هفته ده هزار بار بگوید و در این ایام از چیز های لذید امساک کند غنی و توانگر گردد . امام رضا علیه السلام فرموده اند: هر که به بلای طمع گرفتار باشد و این اسم را هر روز بخواند و بر عضوی از اعضای خود دست فرود آورد قطع طمع گردد ونیز فرموده اند: هر محنت زده و از خلق نا امید گشته که هر روز ده هزار (۱۰۰۰۰) بار  «یا مُغنیُّ» بگوید بزودی او را خدایتعالی توانگر گرداند .

الغِیاثُ : به معنی مغیث یعنی خداوند متعال در شدائد فریادرس فریاد خواهان است . به جهت مبالغه در کثرت اغاثه مضطرّین مسمّی به مصدر شده و به همین معنی است غوث که هر دو واوی اند . خواندن آن در همه حال برای رفع اضطرار و ترس در تنهائی و قوّت در کارها نفع عظیم دارد .  اگر سختی عظیم پیش آید که به هیچ وجه رفع نشود در تنهایی رود و با هیچکس سخن نگوید و هزار بار بگوید : «یا مغیثُ اغِثنی بحقِّ بسم الله الرّحمن الرّحیم یا صاحِبَ الرّای و السّمع بحق ال طه و یس» فی الحال اجابت شود انشا الله .


الفاطِرُ : دو معنی دارد : ۱- شکافنده مأخوذ از فطور و فروج و رخنه دادن چه او سبحانه خلق را از پرده عدم به جود آورده است و یا شکافنده صورت نوعی ایشانست در بر طرف کردن آنها و منه قوله تعالی : «فاطرُ السَّموات و الارض» . مرویست  که آسمانها از موضع کهکشان شکاف خواهند یافت و به این معنی است افطار روزه . ۲- به معنی خالق ، یعنی پدید آورنده اشیاء . جهت پیشرفت مهمّات مفید است .


الفَردُ : دو معنی دارد : ۱- منفرد بربوبیّت و امر بر سر همه خلایق . ۲- منفرد بوجود ، موجودی به جز او نیست . جهت خلاصی یافتن از کثرت و تصدیع هجوم عام و تنها شدن مداومت نمایند .

 

الفَتّاحُ : دو معنی دارد : ۱- حکم نماینده و قضا پرسنده ، یقال فتح الحاکم بین الخصمین اذا قضی بینهما و به این معنی است «ربّنا اَفتِح بَیننا ای احکم بیننا» . ۲- گشایش دهنده هر کار بسته و خزائن رزق و مرحمت جهت بندگان . به هر دو معنی صیغه مبالغه است . امام رضا علیه السلام فرموده اند : هر که هر روز بعد از نماز صبح هفتاد وهفت (۷۷) نوبت بگوید و دست بر سینه فرود آورد ، حق تعالی حجاب و زنگ غفلت را از دل او بردارد و به هر کاری که رو آورد از پیش بردارد . از برای همه کارها مداومت ان مفید است .

 


الفالِقُ : یعنی شکافنده دانه ها و برآورنده صبح است . برای تولد حیوانات و روئیدن آنچه از زمین بهم رسد از نباتات و معادن و غیره ذلک و رفع ظلمت شب (فالق الاصباح) گفتن آن بسیار نافع است .

 


القَدیمُ : پیشی گیرنده به حسب وجود بر همه اشیاء به قدمت ذاتی که او را اوّلی و حدّی نیست نه چون  تقدّم بعضی اشیاء بر بعضی دیگر که  آن را نیز قدیم دیگر است و اطلاق  قدم بر آنها محض از برای مبالغه است نه حقیقت . جهت طول عمر مداومت براین اسم شریف فایده عظیم دارد .

المَلِکُ : دو معنی دارد: ۱- پادشاه صاحب مملکت تامّ ، الملکوت از سموات و ارض . ۲- مالک و صاحب تصرف که الف آن به جهت تخفیف افتاه است . به جهت توانگری و دوام ملک و بزرگی و تسلّط وخدم و حشم و مالک شدن املاک و غیره مداوت نمایند . امام رضا علیه السلام فرمودند : هر که هر روز نود(۹۰) نوبت این اسم را تکرار کند از خلق بی نیاز گردد و دولت دنیا و آخرت بیابد .

 


القُدّوُسُ : بسیار بسیار منزّه از معایب و قبایح ، چه فعّول صیغه مبالغه است چنانچه در سُبّوح گفته شد و پاک از مشابهت و انداد و صاحبه و اولاد . تقدیس ما از برای خدا به معنی نسبت دادن ماست او را به پا کی و برائة از مالایلیق چنانچه ملائکه گفتند : «نَحنُ نُسَبِّحُ بِحَمدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَک» و خطیره قدس عبارتست از مکانی که دور است از آن مکان ادناس دنیا یا آنکه قدس اسم خداوند و مکان افاضه به اوست . جهت پاکی از عیوب مداوت و نمایند . امام رضا علیه السلام فرمود: هر که هر روز بوقت زوال ۱۷۰ بار بگوید دل او صاف گردد واز شرّ نفس و وسوسه شیطان امان یابد.

 


القَویُِّ : خدا تواناست بر هر چه خواهد . اصل معنیش نیرومند است لکن استناد آن به خدا به معنی قادر است . چه هر کس قوّت بر چیزی یافت قادر برآن است پس او سبحانه جامع همه افراد قوی و قَدَر است بدون استعانت از غیر که مستولی نمی شود بر او عجز . جهت قوّت یافتن از ضعف و توانا یی و رفع شرّ دشمن خواندن آن نافع است و هر کس را دشمنی باشد که دفع نتواند کرد ، از خمیر هزار گلوله بسازد و بر هر یک از آن یکبار «یا قوی» بگوید و بخورد مرغ دهد دشمن از او دفع شود . گویند این نامست که فرعون و نمرود علیهم اللعنه از هیبت آن هلاک شدند .

 


القَََریبُ : دو معنی دارد : ۱- نزدیک به خلق خود از راه علم ازاین جهت که هر کس او را بخواند برای وی اجابت کند ، چنانچه فرموده است : «فَإنّی قَریب اجیب دعوه الدّاع» . ۲- عالم بودن به وساوس دلها که حجابی و مسافتی میان او و دلها نیست چنانچه خود فرموده است : «انّ‌ الله یحول بین المرء و قلبه» و بدانکه قرب و بُعد او سبحانه به حسب مسافت نیست چه او سبحانه به همه خلق خود از رگ گردن نزدیکتر است که «نحن اقرب الیه من حبل الورید» . پس اگر قرب او سبحانه به حسب مسافت بود ، بایستی که نزدیکی او به کسی که در مشرق است مستلزم دوری او باشد به آن کس که در مغرب است . پس نزدیکی او به خلق خود به حسب علم است و نزدیکی خلق به او به حسب عبادت . «در درون جانم و ز جان من سوائی — نزدیک گر چه هستی امّا ز من جدایی» . در اکثر اوقات این اسم مرادف با اسم «مُجیب» گردد و برای نزدیکی معنی ، با یکدیگر مداومت می شود . مداومت «یا مُجیبُ» برای آسانی دشواریها نافعست . امام رضا علیه السلام فرمودند : هر که صد و ده (۱۱۰) بار بگوید «یا مُجیبُ» وحاجت خود عرض کند حاجات او بکلی برآورده گردد و هر که دایم مداومت کند این دو اسم را ، ایمن شود از بلاهای دنیا .

 


القیّومُ : به پادارنده امور خلایق از قبض و بسط  و رتق و فتق به نحوی که اگریک لحظه واگذارد ، همه آسمانها و زمین و مافیها بر هم خورد و پاینده و همیشه بی زوال که ذات او قائم به خویش است نه بواسطه غیر و به قولی به معنی قیّم یعنی مستولی بر هر چیزی به تدبیر و اصلاح و حفظ و رعایت و بعضی قیام خوانند . بسیار گفتن این اسم موجب تصفیه قلب است و هر که «حیّ و قیّوم» را نقش نگین کند ، ذکر او میان مردم بماند و همراه داشتن آن باعث ایمنی از خوفست . امام رضا علیه السلام فرمود: هر که این دو نام « حیّ و قیّوم » را ورد سازد عمرش دراز گردد و مراد او حاصل شود و بر دشمنان غالب آید واو را بُوَد تصرف در دلها . امام  علی علیه السلام فرمود: دیدم رسولخدا (ص) را که در حالت اضطراب گفت : «یا حیُّ یا قیّوم» ، فرح رسیدی .

 


القابِضُ : ماخوذ از قبض است به چند معنی : ۱- باز گرفتن ، چه او سبحانه روزی وسیع را از فقرا بازگیرد و به عوض آن ثواب دهد یا روحی را که بذوی الارواح داده پس می گیرد . ۲- تنگ کننده در مقابل «باسط» ، کقوله : «والله یقبض و یبسط» . ۳- به معنی مَلِک ، چنانکه گویند فلانی در قبضه فلان است یعنی در ملک اوست و به این معنی است قول خدا که «والارض جمیعاً قبضته» . هر که این اسم را با اسم «حَفیظ» چهل روز ، هر روز بر چهل لقمه بنویسد و بخورد ایمن شود از مرض جوع مادامیکه زنده باشد و خواندش جهت باقی مال در دست فایده عظیم دارد . امام رضا علیه السلام فرموده اند: هر که را دشمنی قوی باشد واز او ترسد این اسم را سه شب ، هرشب به نیت او هزار (۱۰۰۰) بار بخواند البته آن دشمن دوست گردد یا هلاک شود یا آواره گردد .

 


الباسِطُ : یعنی فراخ کننده و پهن کننده فضل و احسان و رزق بر بندگان ، آنچه خواهد به حکمت خویش . ضد معانی «قابِض» دارد . جهت فروانی مال و منال و فرزند و توسعه معاش و افزونی اسباب دنیوی مداوت نمودنش تجربه شده بغایت مفید است . امام رضا علیه السلام فرمود: هر که در سحر با طهارت دست بردارد و ده (۱۰) بار بگوید« یا باسِطُ» و در روی خود فرود آورد هرگز محتاج نگردد و از غم نجات یابد .

قاضی الحاجات : یعنی خداوند برآورنده حاجات است . القاضی به سه معنی است : ۱- حاکم و الزام کننده امر و نهی خود بر زیر دستان مأخوذ از قضا است و منه قوله تعالی : «و قَضی ربکَ الا تَعبُدُ ِالّا ایّاه» . ۲- اعلام کننده و اخبار نماینده و منه قوله تعالی : «و قضینا الی بنی اسرائیل فی الکتاب ای اعلمنا هم بذلک علی لسان نبیّهم» . ۳- به اتمام رساننده ، چنانکه حاجات فلانی قضا شده یعنی تمام شده و منه قوله تعالی : «فقضاهنّ سبع سموات» . گفتن «یا قاضیَ الحاجات» در همه اوقات برای برآمدن حاجات سریع الاجابة است و از این ورد روزی بر وی فراخ گردد و هرگز مغموم ومقبوض نشود .

المَجیدُ : یعنی ماجد دو معنی دارد : ۱- به معنی واسع الکرامت بر خلق از هر گونه نعمت چنانچه مرد سخی را ماجد گویند . ۲- کریم و عزیز است و منه قوله تعالی : «قرآنٌ مجیدٌ» و مأخوذ از مجد و بزرگواری و احتمال دارد که به معنی ممجّد باشد یعنی تعظیم و تکریم کرده شده و خداوند تمجید شده و بزرگوار است . گفتن این اسم شفاست از همه دردها . امام رضا علیه السلام فرموده اند: هر سالک را که قبض بود وفتح نشود در ریاضت و طالب مراتب به تکرار این اسم مداومت نماید ابواب سیر و سلوک بر وی بگشاید و شیخ فرموده هر که در خلوت نیمه شب چندان «یا ماجِدُ» بگوید که از حس طبیعی بیرون رود و بیهوش گردد ، در آن حالت نوری در دل او افزون آید.

 


المَولی : یعنی یاری کننده و صاحب اختیار و به معنی ولیّ و والیّ نیز آید و هر سه از یک ریشه اند . در بعضی نسخ ولیّ مذکور است و هر دو به معنی ناصر است برای مؤمنان و موّلی ثواب و اکرام ایشان و می تواند به معنی اولی به تصرّف باشد چنانچه حضرت رسول خدا(ص) فرموده اند : «اولی منکم بانفسکم من کنت مولاه فعلی مولا» و گاهی به معنی قیّم و دیده بان آید ، چه قیّم طفل را اولی گویند پس بر این معنی حق تعالی مصلح کار مؤمنین و قائم به مهمّات ایشان است . به جهت تصرّف و دوستی خلق مداومت نمایند . از امام رضا علیه السلام آمده: اگر سلطان یا امیری از کسی در غضب باشد وخواهد که تسخیر قلوب ایشان کند یا یکی از خواتین محتشمه را خواهد که مطیع خود گرداند این نام را«یا ولیّ» با اکرام بر گلی یا میوه چهل وشش (۴۶) نوبت بخواند و باو دهد چون گلی را ببوید نزد او عزیز گردد یا میوه را بخورد خدای تعالی او را رحیم ومهربان گرداند انشاء الله تعالی و باید شک نیاورد تا به مراد برسد ونیز فرموده : هر که این نام «یا والیّ» را بر کوزه نویسد و پر آب کند  در چهارحد خانه و بام سرای خود بپاشد ایمن بود آن خانه از صاعقه و سیل و زلزله و جمله آفتها .

المنّانُ :  صیغه مبالغه است ازمنّت به معنی عطا ، یعنی بسیار بخشنده و عطا کننده هر نعمت و منه قوله تعالی : «هذا عَطاؤنا فأمنُن أو أمسِک بِغَیر حِساب» یعنی این است بخشش و نعمت ما به تو ، خواهی از آن عطا کن یا آنکه دار که زیاده از حساب است . برای ایمنی از ترس و رسیدن به نعمت بزرگ بسیار بگوید.

المُحیطُ : فرا گیرنده بر همه اشیا به رسم احاطه ، یعنی احاطه علمی نه احاطه به عنوان ظرفیت به حیثی که غائب نیست از او ذره ای در آسمانها و زمین و به معنی مستولی و غالب نیز آمده است پس بیرون نیست چیزی از قدرت او ، از جهت نشر علم و غلبه بر هر چیر خواندش بسیار مفید است . مداومتش موجب خلاصی از هول قیامت است .

المُبینُ : سه معنی دارد : ۱- ظاهر و هویدا بودن به آیات واضحه و ادلّه به نحوی که هیچ چیز از آثار قدرت او بر هیچکس پنهان نیست . ۲- هویدا سازنده و مبیّن کننده هر چیزی از آثار قدرت ، که دالّ بر وحدانیّت اوست . ۳- جدا کننده هر حقّی از باطل است . جهت پیدا شدن حجّت و مداوت نمایند . در بحر الغرائب صفحه ۱۱۷ بجای آن متین یعنی خدای استوار کار آورده و به روایتی از امام رضا علیه السلام نقل کرده که: هر آن صورت را که شیر در پستان کم باشد این نام «یا متینُ» را در کاسه چینی نویسد و با آب باران نیسان بشوید که دعا خوانده باشند و بدهد تا بخورد شیر زیاد شود… و همچنین می گوید که برای برکت زرع و باغ و آسانی حمل زن ونجات محبوس واداء قرض است .

المُقیتُ : به سه معنی است : ۱- قدرت دارنده بر صغیر و کبیر و قلیل و جلیل و حقیر و کبیر . ۲- رساننده حفظ به هر چیزی به قدر حاجت . ۳- رساننده قدرت به هر چیزی که محتاج به قوّ ت باشد . خداوند توانا بر نگاه داشتن هر چیزی وهر کاری به قدر ومقدار آن است . جهت قوت یافتن بر هر چیزی بخوانند . مداومتش برای توسعه رزق مفید است . در بحر الغرائب امام رضا علیه السلام فرموده اند: هر که این اسم را هفت نوبت برآب روان یا آب باران خواند وطفل بدخوی بخورد خوشخوی و خوش ذهن گردد و هرچه خواند یاد گیرد . دیگر فرموده اند هر که خواهد نفس خود را به عذاب تشنگی و گرسنگی معذب گرداند و برآن قادر نباشد یا در روزه و سلوک طاقت ندارد یا در سال قحط به طعام اندک صبر نتواند یا طفلان شیر باز کردن و یا در غربت به جفائی گرفتار گشته یا در بیابانی بی آب وبی طعام مانده این نام را ۷۷ نوبت برکوزه تهی خواند به اعتقاد تمام ، و باد در درون کوزه دمد و پرآب کند و از آن آب بیاشامد جمله علتهای مذکور را مفید بود صفحه ۹۰ .

المُصَوِّرُ : یعنی تصویر کننده و صورت بندی کننده هر شکلی بدون مثال و نمونه و اندازه و عکس ، به صورت بخصوص و شکلی که به آن ممتاز گردند از یکدیگر . مرویست که حقتعالی وقتی که طفل را در رحم مادر صورت نوعی می دهد ، جمع می کند صورتهای پدرانش تا آدم و او را به یکی از آن صورتها می نگارد . چنانچه فرموده : «هو الذی یصور کم فی الارحام کیف یشاء لا اله الا الله هو العزیز الحکیم» . امام رضا (ع) فرموده اند : هر زن عقیم که طالب فرزند باشد باید که هفت روز روزه دارد و در وقت افطار ۲۱ نوبت صدقه داده ازته دل بخواند و بر آب دمد و بیاشامد حق تعالی او را ولدی صالح کرامت فرماید اگر زن و شوهر هر دو روزه دارند بهتر باشد و در راهنمای بهشت آمده است هنگام مجامعت ، گفتن آن بچّه خوش صورت و وجیه گردد .

 


الکَریمُ : یعنی دارای کرم ، بخشنده و درگذرنده از جرم و تقصیر بندگان گناهکار . بخشش کننده و گرامی دارنده ، یقال رَجُل کریم و به قولی به معنی عزیز است چنانچه گویند فلان اکرم علی من فلان یا انّه القرآن الکریم . مداومتش برای عزّت و کرامت نیکوست . امام رضا (ع) فرموده اند: هر که این اسم را به دل بسیار گوید حضرت کریم مقاصد دنیا و آخرت او را کفایت فرماید . در راهنمای بهشت ص ۴۶۸ آمده هر کس هنگام خواب این ذکر را بخواند تا به خواب رود خدا به فرشتگان فرماید ، برای او دعا کنید و بگوئید خدا او را ایمن گردانید .

الکبیرُ : مأخوذ از کبریا و بزرگی شأن است . یعنی بزرگ و سیّد  و صاحب اختیار خلایق و برتر از صورت و خیال و شبه و مثال .  جهت بزرگی و احتشام و فرمانروایی مداوت نمایند و گفتنش پیش از دعا موجب استجابت دعاست .

الکافیُ : یعنی کفایت کننده مهمّات همه مخلوقات به نحوی که ملجأ بسوی غیر نشوند ، مأخوذ از کفی یکفی به معنی حسب باشد . چنانچه خود فرموده : «و من یتوکل علی الله فهو حسبه» . مانند خواص اسم مُذلّ دارد. برای کفایت مهمات و دفع شرّ دشمن و ظالم بسیار نافع است . هر کس را دشمنی باشد در شب تاریک سجده بر خاک کند و بگوید . گفتن «یا کافیُ» ، «یا غَنیُ» ، «یا مُغنیُ» ، «یا فَتّاحُ» و «یا رَازّقُ» به عدد کبیرشان در خلوت تا ۴۰ روز برای رسیدن رزق از عجب است .

کاشِفَ الضُّرُ : الکاشف یعنی بردارنده پرده خفا از روی امور مخفی و ثقل مضرّ ت از دوش مضطرّین و به معنی محو نیز آمده است پس برطرف کننده غشوات غم از آیینه دل محبّان یا برطرف کننده غشاوه نفسانیّه از نزد دیده یقین . چنانچه امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمودند : «لو کشف الغطا ما ازددتُ یقیناً» .  برای زایل شدن غم و فقر و بیماری و بدیها «یا کاشف الضّر» بسیار بگوید .

الوتر : یگانه و یکتای بی همتا و هر چیز را که شبیه آن یافت شود وتر گویند ومنه صلوة الوتر بر خلاف شفع که نقطه مقابل وتر است . برای خلاصی از کثرت و ذلّت از نظر عوام النّاس مداومت نمایند .

النُّورُ : به معنی مُنَوِّر است یعنی روشنی دهنده ، مبالغه است والاّ حقیقت او سبحانه را نور نتوان گفت ، چه نور کیفیتی است که چشم آنرا درک می کند و گویند که نور ، یعنی کننده نور است ، مسمّی به فعل خود و به معنی ایجاد کننده نیز استعمال شود چه گاهی عدم را تعبیر از ظلمت و وجود را تعبیر از نور نمایند . خداوند پیدا و روشن هستی است و بردارنده حجاب ها از دلهای بندگان آنرا که خواهد . جهت صفای باطن و اطلاع ازاسرار خفیه مداومت شود . گویند این اسم را با اسم هادی بگویند : «إهدنی یا هادی ، أخبرنی یا خَبیر ، بیّن لی یا مُبین» هزار بار باعث نورانی شدن قلب می شود .

الوَهّابُ : بسیار بخشش کننده به بندگان به انواع عطاها . برای رسیدن نعمت های پی درپی گفتنش نفع عظیم دارد . هرکس در سجده چهارده بار بگوید «یا وَهّابُ» حقتعالی اورا غنی گرداند . هر کس در آخر شب سر بگشاید و صد بار بگوید ، البتّه فقر او بر طرف شود و حاجتش روا گردد . در بحر الغرائب ص ۴۱ امام رضا (ع) فرموده اند : این اسمی است به غایت پرخاصیت و سریع الاجابة و خواص آن پیش از آن است که به شرح آید و صاحبان دعوت این رسم فرموده اند : از بزرگواری این اسم که هر که دعا کند به این طریق که بعد از فراغت از نماز دستها را بردارد و ۷ نوبت این اسم بگوید و حاجت خواهد البته اجابت گردد .

النّاصِرُ : به معنی نَصیر و هر دو مشتق اند از نصرت به معنی یاری و مددکاری و یاری کننده از بی کسان و مظلومان و آن کسانی که مستحقّ یاری باشند . خداوند به توفیق و قوّت دادن و رحمت بخشیدن مومنین را یاری می کند . مداومت نمودن بر نصیر و ناصر در همه اوقات خصوصاً در وقت تنهایی ، برای غالب شدن بر دشمنان نافع است .

الواسِعُ : سه معنی دارد : ۱- فراوانی دهنده و وسعت دهنده بر اسباب معیشت بندگان و دفع فقر کننده از ایشان . ۲- به معنی مُغنی و غنیّ است زیرا که غنا را سعة گویند . ۳- جدّ و اهتمام کننده در مقدور خود چنانکه گویند : «أنفِق علی قدرِ وُسعک» و این معنی مبالغه عظیم است در بخشش ، چه توانا یی او سبحانه نامتناهی است . گویند این نامی است که عرش به برکت این نام قائم است . برای توسعه رزق و به قناعت رسیدن ، گفتن آن مجرّب است.

الوَدودُ : مأخوذ از وَدّ به معنی دوستی ، یعنی خدای تعالی دوست مطیعان و مهربان و دوست دارنده بندگان صالح و شایسته خود است و دوستی او سبحانه راضی بودن از ایشان و قبول اعمال صالحه ایشان است و به معنی قرار دهنده دوستی هر یک از دوستان خود در دل یکدیگر نیز آمده است ، کما فی قوله : «ثمّ سَیَجعَل لهم الرّحمن وُدّاً» و محتملست که فعول اینجا به معنی مفعول باشد ، یعنی دوست داشته شده چه او را بندگان دوست دارند و اوست محبوب حقیقی هر محبّی . این نام بر طعامی هزار بار بخواند و بخورد جمعی که با هم دشمن باشند همه دوست گردند . مداومتش برای محبّت مجربست . امام رضا (ع) فرموده اند: هر که هر روز جمعه از جهت الفت ازدواج ، هزار و صد (۱۱۰۰) مرتبه بر غذا بخواند و هر دو بخورند جهت الفت خوب است .

الهادیُ : دلالت کننده و ارشاد کننده بر مراد خود به عقول ، با الهام و دلایل و اعلام و بنای معنی آن بر دو نوع است : ۱- هدایتی که اوّلاً بالذّات و بدون توقّف به چیزی بر خدا واجب و لازمه عدل اوست و مبنای آن بر چهار چیز است : ۱- افاضه قوّت عقل و قوای آن از قوای ظاهری و باطنی . ۲- نصب ادلّه تمیز دهنده میان حقّ و باطل . ۳- تعلیم به آن دلیلها با انزال کتب و ارسال رسل .۴- کشف اسرار دقایق از دلها که فهم کنند و این نوع را ارائه طریق گویند . نوع دوّم هدایتی که موقوفست بر قابلیت هر کس و بر خدا لازم نیست افاضه آن بلکه تفضّلی است بر هر کس که خواهد و بنای آن بر سه نحو است : ۱- هدایت عام و آن راه یافتن جمیع مخلوقات است به جلب نفع و دفع مضارّ . ۲- هدایت خاص که مختصّ مؤمنان است و عبارت است از راه بردن ایشان به درجات جنان . ۳- هدایت اخصّ که آنرا خاص الخاص گویند و مخصوص حضرت خاتم النّبیین (ص) است و آن نیز بر سه نوع است : ۱- هدایت از حقّ‌ . ۲- هدایت بسوی حقّ . ۳- هدایت به حق و این نوع را ایصال به مطلوب گویند .  گفتن آن برای ازدیاد معرفت نافع است و دعوت این اسم مناسب سالکان راه است وهر که راه راست خواهد ید.

الوَفیُّ : یعنی وفا کننده به عهد خود «و من اوفی بعهده من الله» (و کیست به عهد خود وفا کننده تر از خدا) و به جا آورنده وعده های ثواب که ترکش از وی قبیح است ، برخلاف وعده عذاب که وفا نکردن به آن ، او را مستحسن است . گفتن این اسم برای راست آمدن وعده ها نافع است .

الوَکیلُ : سه معنی دارد : ۱- متولّی و متوجّه و قائم به حفظ بندگان . ۲- معتمد و ملجأ ، زیرا که توکّل به معنی التجا و اعتماد نیز آمده است و مرویست که حد توکّل آن است که با وجود ترس از خدا از غیر خدا نترسی . ۳- کفیل روزی بندگان و قائم به مصالح ایشان که از دیگران در انجام امور داناتر و تواناتر می باشد، چنانکه گویند : «حسبنا الله و نعم الوکیل» . مداومت کردن بر این اسم برای ایمنی از شرّ دشمن و غرق شدن و سوختن و حفظ بدن و فرمان و جاه بسیار نافعست .

الوارِثُ : یعنی ارث برنده همه مخلوقات که مالکان مجازی اند و فنا پذیرند زیرا مالک الملوک حقیقی که ملکیّت مستقرّه بر هم? اشیا داشته باشد اوست و مالکان دیگر بر وجه عاریت باشند و از اینجا معنای بقای ابدی نیز فهمیده می شود چنانکه فرموده : «و لله میراث السّموات و الارض» . برای طول عمر و بقای آثار و فرزندان زیاد گفتن آن مجرّب است.

البَرُّ : دو معنی دارد : ۱- نیکی کننده به بندگان خود بر وجه اعمّ و اتمّ . ۲- صادق و راست آورنده ، چنانکه گویند : برّت یمین فلان یعنی راست شد قسم فلانی و معانی ربّ نیز از آن مستفهم می شود ، هر گاه به قلب معانی قائل شویم . برای توفیق نیکوکاری و دفع الم و سلامتی فرزند نافع است . امام رضا (ع) فرموده اند: هر که این اسم را بر کودک خواند چون به سن بلوغ رسد ایمن بود از آفت روزگار.

الباعِثُ : یعنی برانگیزاننده مردگان از قبور برای سؤال و در آخرت برای جزا و فصل و قضا و باقی بودن در دار بقا و برانگیزنده پیغمبران برای نمودن راه هدایت . کسی که در وقت خواب صد بار «یا باعِثُ» بگوید و دست بر سینه مالد ، حق تعالی دل او را زنده گرداند به نور معرفت خود . برای برانگیختن کارها مداومت آن مفید است . امام رضا (ع) فرموده اند : هر آن مؤمن را که عقد شهوت بود یا آنکه نفس خود را کشته بود و او را امری دست دهد که به آن قیام باید نمود ، هفت روز هر روز پانصد بار بگوید ، در نظر هیچ کس خجل نشود.

التَوّابُ : یعنی بازگشت کننده به رحمت خود بر بنده بعد از توبه از جرائم و مبالغه آن مقتضی آن است که هر چند بنده تکرار در معصیت کند و باز گشت از آن کند ، او نیز قبول توبه نماید و در هیچ مرتبه ردّ توبه وی نکند . برای توفیق توبه و انابه و ترک معاصی مداومتش مجرّب است . امام رضا (ع) فرموده اند : هر که هر روز سی نوبت ورد کند ، دفع وسوسه و آفت جن کند.

الجَلیلُ : بزرگوار ، مأخوذ از جلال و عظمت و شأن است به نحوی که هر بزرگی نزد او کوچک و هر مهمی نزد او حقیر می باشد . برای یافتن جاه و منصب عالی و بزرگی و حشمت نزد مردم مداومت آن مجرّب است . درخبر است که هر کس بسیار «یا جَلیلُ» بگوید هر کسی او را ببیند وی را توجه و تعظیم نماید و چون به مشک نویسد و بخورد بزرگ خلایق گردد و نزد ایشان عزیز قرار گیر .

الجَوادُ : عطا کننده نعمت عظیم و متواتر و احسان کننده عواطف فراوان بر نیکوکار و بدکار از خلق خود ، خواه مستحقّ آن باشند با اعمال خود ، خواه نباشند . در سخا و جود او سبحانه عام است . جود در لغت به سه معنی آمده است : ۱- دقت  و همواری و از آن مقوله است قراءت به رسم تجوید . ۲- حدّت و تندی رفتار چنانچه اسب تندرو را جواد می گویند . ۳- نرمی ، چنانچه زمین نرم و کاغذ صاف را ارض سخا گویند . پس سخی را به همین جهت که نرم می شود دل او در نزد حوائج جواد نامند . جهت برطرف شدن خسّت و دناعت طبع لئیمان و متّصف شدن به بخشش و کرم مداومت شود .

الخَبیرُ : یعنی آگاه بر نهانیها . مأخوذ از خبر به معنی علم است چنانچه اهل علم را اهل خُبره گویند لکن چون به باب افعال رود به معنی امتحان و مُتضمّن معنی طلب باشد . مداومتش جهت مطّلع شدن بر امور پنهانی و بر ضمایر النّاس مجرّب است . امام رضا (ع) فرموده اند : هر که این اسم را بسیار گوید از شرّ شیاطین و جور سلاطین و بلاهای ناگهانی ایمن باشد .

الخالِقُ : آفریننده و از نو پدید آورنده اشیاء بی مادّه و مثال و اندازه و نشان و تقدیر کننده و اندازه گیرنده ، چنانچه در قول خداوند که از قول عیسی(ع) فرموده : «انّی اخلق لکم من الطّین کهیئته الطّیر» ، چه عیسی خالق آن نبود بلکه ترکیب بندی می نمود . جهت راحتی در قبر هر هفته ای صد مرتبه بگویند . جهت استحکام اعتقاد مداومت نمایند . امام رضا (ع) فرموده اند : هر کس صنعتی یا کار تاریخی با خط می نویسد و از خلل آن متوهّم است یا کاری که تعلّق به سلاطین دارد و از فساد آن می ترسد باید که این اسم را در مربع ۴×۴ به حروف تکسیر نوشته با خود دارد و هر صباح صد بار این اسم بگوید تا کار او به دلخواه او شود و از آن شغل نیکویی ها بیند .

خَیر النّاصِرین : بهترین یاری کننده . خداوند مکرّراً و همواره مؤمنین را یاری می نماید . در اینجا به معنی تکرار نصرت است از او سبحانه ، چنانچه در خیرُالرّحمین تکرار رحمت اوست . معنی تفضیل مراد نیست چه معنی تفضیل در جایی است که غیر او نیز تصرّف تواند کرد و حال آنکه نصرت منحصر است به ذات اقدس او سبحانه نه غیر او . هر کس این اسم شریف را مداومت نماید نصرت خداوند به او رسد و توفیق یاری دین یابد .

الدَیّانُ : یعنی برابری دهنده و جزا دهنده عمل عمل کنندگان . در بحر الغرائب آمده هر کس مداومت نماید به این اسم مدّت ۷۰ روز هر شبانه روزی ۵۰۰۰ بار، عجائب بسیار ببیند .

الشّکور : یعنی جزا دهنده شکر شاکر و قبول طاعت اندک به عطاء و ثواب بزرگ و اعطاء نعمت و راضی بودن به شکر اندک . اگر به معنی مفعول باشد یعنی شکر کرده شده . جهت رفع رَمَد و شبکوری چهل بار بر آب «یا شَکورُ» بخواند و چشم خود را با آن بشوید شفا یابد . در بحر الغرایب امام رضا (ع) فرموده اند :  اگر دفع غم و کدورت را خواهد چهل و یک نوبت بخواند و بر آب دمد و بیاشامد غمهای او دفع گردد .

العَظیمُ : صاحب عظمت و جلال به حسب شأن و قدر و نه به حسب جثه و ترکیب . برای جاه و عظمت نزد امراء و جهت هیبت و شوکت یافتن در نزد مردم مداومت آن فواید بزرگی دارد .

اللَطیفُ : دو معنی دارد : ۱- خداوند به بندگان رفق و کرامت و لطف دارد و به هر لطیفی آگاه است . ۲- به معنی عادل است یعنی برابر کننده و جزا دهنده و اجتناب کننده از حیف و میل . این لفظ مصدر است به جای اسم فاعل برای مبالغه در معنی . گفتن این اسم شریف در میان شب برای مخصوص گردیدن به الطاف حق و خطور کردن اسرار غیب در دل به غایت مفید است . امام رضا (ع) فرموده اند : هر که هر روز هشتاد نوبت بخواند این اسم را از هیچ مقصود محروم نگردد و مهمات او کفایت شود از جمله : رها شدن از سختی  بسیار ، الفت دلها ، وسعت رزق ، طلب جا ه و منصب و بزرگی و محبت و بستن امراء و وزراء .

الشّافیُ : خلاصی دهنده از مرض و بلا و وسیله دوا و دعا و بخشایش کننده بهترین جزا به کوچک ترین عمل . این نام مبارک برتراز هر دوایی و اگر به عدد کبیرش خوانده شود ، البته باعث صحت مرض گردد و مداومت آن باعث شفاء امراض ظاهر و باطن است و موجب آن است که هرگز بیمار نشود و بر هر طعامی که بخوانند و بخورند ضرر نکنند و دفع سمهای کشنده نماید …« یا من اسمهُ دواء و ذکرهُ شفاء » .

الحَبیبُ : فعیل به معنی فاعل یعنی نگهدارنده اشیاء از چیزی که مستلزم فنای آن باشد تا موعدی که مقرر گردانیده است و حفظ به این معنی که بر خلق اطلاق کنند استناد به حق تعالی نمی شود ، چه حفظ بندگان نگه داشتن چیزی است در خاطر. این اسم برای حفظ مال و بدن و سایر متعلّقات از غرق و حرق و سرق فائده عظیم دارد و گفتنش به عدد باعث ایمنی از خوف است

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد

«و اذاسَئَلَكَ عِبادی عَنّی فَاِنّی قَریب اُجیبُ دَعوَةَ الدّاعِ اِذا دَعان فَلیستَجیبُوالی وَ لیؤمِنُوا بی لَعَلَّهُم یرشُدُون"


[ای پیامبر!] هر گاه بندگان من از تو در مورد من سؤال كردند [بگو] من بسیار نزدیكم، هر گاه كسی مرا بخواند، اجابت می‌كنم پس به ندای من پاسخ دهند و به من ایمان آورند تا راه راست یابند». (سوره بقره، آیه 186)


فرزند آدم!هنگامی که تن ات از نعمت سلامت برخوردار است و روان و خاطرت آسوده است و هزینه زندگی یک روز خود را داری، بر این جهان ناپایدار بگو بگذر و مباش.

بگو بارخدایا, نهان و درونم را از آشکارم بهتر گردان و آشکارم را شایسته ساز.بار خدایا! از آنچه به مردم از دارایی و زن و فرزند می دهی , از شایسته ی آن - که نه گمراه باشند و نه گمراه کننده - به من ارزانی دار.

-----------------------------------------------
راه های ارتباطی شما با ما:

1: قسمت نظرات وبلاگ
2: قسمت تماس با ما
مدیر وبلاگ : میلاد فرزانه

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • نحوه استفاده شما از اینترنت چگونه است؟






نویسندگان